در شبی که دنیا زیر هاگهای کوریسپس فرو ریخت، جوئل دخترش سارا را در آغوشش از دست داد و خودش تبدیل شد به زخمیِ خاموشِ آخرالزمان. بیست سال بعد، در میان خاکستر تمدن، سرنوشت باری عجیب روی دستانش میگذارد: الی، دختری چهاردهساله که زخم کهنهی جوئل را با امید و سرسختیاش میخراشد. مأموریتی که فقط یک قاچاق ساده از قرنطینه بود، حالا به سفری بیبازگشت در قلب جهنمی بدل شده که در آن، انسانها از کلیکرهای آلوده نیز ترسناکترند. در این جادهٔ بیرحم، تنها سلاح آنها یکیدیگر است. قلبت را آماده کن، چون آخرالزمان واقعی، میان این دو مسافر خسته نفس میکشد.