سفر پدر و پسر به قلمروی رازآلود الفهایم پرده از حقیقتی تکاندهنده برمیدارد: پس از رگناروک، تنها آسگارد در آتش فنا میسوزد و سایر اقلیمها زیر پرچم رهبری نوین به حیات ادامه میدهند؛ رهبری که نامش آترئوس، یا همان لوکی، است! این پیشگویی مانند تبری میان کریتوس و پسرش فرود میآید و جرقهی بحثی آتشین را میزند میان پدری که از میراث خداوندگی بیزار است و پسری که تقدیر، ردای فرماندهی را بر شانههای نحیفش انداخته. در این میانه، وقتی آترئوس بار دیگر قدم به میدگارد میگذارد، فریا چون طوفانی از خشم و عزا بر آنها هجوم میآورد؛ الههای که چیزی جز انتقام از کریتوس نمیخواهد. اما در آن لحظهی مرگبار، میان اشک و آتش، فریا دست از کشتن میکشد و انتخابی میکند که مسیر سرنوشت را برای همیشه منحرف میسازد. در **God of War Ragnarök**، پایان جهان تنها آغاز مبارزهای بزرگتر است: نبرد میان عشق و وظیفه، خشم و بخشش، و پدری که باید بیاموزد گاهی رها کردن، بزرگترین سلاح است. تبر لویاتان را بردار، چون این بار تقدیر نه برای خدایان، که برای تو زانو خواهد زد!